معين الدين محمد زمچى اسفزارى

239

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

« 1 » [ اين قطعه در تاريخ وفات آنحضرت مؤلف را اتفاق افتاده . قطعه : روز جمعه از محرم هژدهم * رفت جامى سوى حق شوقا اليه با خرد گفتم كه اى از كاينات * يافته تقديم خلقت من لديه ياد كن تاريخ او با خلق گفت * « ياد جامى رحمة اللّه عليه » « 2 » و الحق هرگز ارباب فضل و اصحاب كمال را مثل او امام و مهتد او مرشد و رهنما متصور نيست و من بنده را همه وقت امداد فيض از باطن اقبال ميامنش متوافر ميبود خصوصا درين وقت شروع بتحرير اين كتاب ، از جمله آنكه روزى كه اتفاق ابتداى اين سواد افتاد چهارشنبه بود از خاطر فياض آنحضرت در مقام استمداد آمده بكتابت اين اوراق اشتغال رفت شب پنجشنبه كه رديف روز مذكور بود در خواب ديدم كه حضرت حقايق‌پناهى دو هندوانه بزرگ در دو بغله « 3 » من داد و يك

--> ( 1 ) - عبارت : [ اين قطعه در تاريخ وفات آنحضرت . . . . مستخرج ميگردد . رحمة إله عليه ] از زيادات نسخه مج مىباشد . ( 2 ) - « ياد جامى رحمة إله عليه » - 898 ( 3 ) - دو نعله : كذا فى الاصل نعله بنون و عين مهمله . ولى ظاهرا : ( بغله ) بباء تحتانى موحده و غبن معجمه كه ( بغل ) نيز گفته مىشود و در زبان تازى ( ابط ) گويند . اغلب فرهنگها اين كلمه را ذكر نكرده‌اند . و در فرهنگ جهانگيرى ميگويد : ( بغلك . كرمى باشد كه در زير بغل مردم بهمرسد ) و در فرهنگ آنندراج مشتقات آن را : بغل‌ترى . بغل گشودن . بغلى و بغل زدن و غيره را نوشته اما خود كلمه ( بغل ) را ندارد شايد در اصل ( بقل ) بقاف بوده مصدر فعل . بقل بقلا . ظهر . طلع . المكان : انبت بقله . و بقل وجه الغلام : خرج شعره و چون در زير بغل موى روئيده مىشود ازين جهت آن را بقل يا بقله يعنى : رسته و روئيده شده ميگويند و مجازا بر خود محل روئيدن موى اطلاق شده و قاف هم در فارسى بغين تبديل شده است . ؟